ماه محرم شهر یزد همیشه حال و هوای دیگری داشته. عطر قیمه و نوحه خوانی ها و روضه های زیادی گوشه و کنار شهر پا میگیرد. مردم، فارغ از تمام باقی سال چند روزی یکدست سیاه پوش و عزادار میشوند. حتی آنهایی که اعتقادات چندانی هم ندارند، به حرمت این ماه مراعات بیشتری میکنند. اما به نظر من مهمترین و پر شور ترین بخش عزاداریها به دسته های سینه زنی مربوط میشود که تعدادشان در یزد هم اصلا کم نیست و در هر هیئت هم دست کم چارصد نفری سینه زنی میکنند. و نوحه های مختلف با مضامین متفاوت. اشعار کلاسیک و نو که با ضرب هماهنگ دستهایی که روی سینه ها شلاق میخورند، مو به تن شنوندگان سیخ میکند. روزی هم هست در این ماه که با برداشتن نخل چوبی بزرگی، به صورت نمادین پیکر امام حسین را تشییع میکنند. پا برهنه و دست به سر زنان...

حالا ماتم این عزاداریها قسمت غم انگیز دیگری هم دارد. به عنوان یکی از کوچکترین کسانی که پانزده شانزده سال است از نزدیک این مراسم را احساس کرده ام، متاسفانه باید بگویم بی فرهنگی مردم ما حتی در زمینه مذهب که باید منشا اخلاق باشد افراط بسیار زیادی داشته است. شب تاسوعای امسال دو هیئت عزاداری همزمان به حسینیه ای رسیدند و بر سر اینکه کدام هیئت زودتر سینه زنی و مراسم خود را اجرا کنند دعوایشان شد. عَلَم هیئت همدیگر را کنده و به فرق سر هم میزدند. پرچم امام حسین را زیر پای خود له و لورده میکردند. چاقو و زنجیر از جیبشان بیرون می آوردند و در اولین نفری که از هیئت مقابل میدیدند، فرو میکردند. از این دست اتفاقات بسیااار زیاد رخ می دهد. مثلا دو نفر خواننده از یک هیئت سر خواندن بحثشان میشد و کل دسته را به دو قسمت تقسیم میکردند و تفرقه به جانِ کل مراسم میفتاد و خیلی اتفاقات مشابه که شنیدنشان تلخ است...

خلاصه این مذهب و این خدا لزوما ما موجودات دو پا را آدم...نمیکند....