دانشگاه نشست هایی گذاشته

یه روز کارگاه شعر

یه روز کارگاه داستان

روزی نوبت مولانا

و روزی نوبت حافظ

...

عجیب همه این دست نشست ها را بیهوده میدونم و عجیب تا جایی که بتونم شرکت میکنم

مثلا فردا شب که علیرضا بدیع هم می آید شعری بخواند

یا پنجشنبه که گروس عبدالملکیان می آید

...

دوست دارم برم ایمیلهامو دوباره بخونم

تمام طول دبیرستانی که مثل قصه هایی که مینوشتم

غافلگیرانه شروع شد و پر تب و تاب به نقطه اوج خودش رسید و...

دوست دارم داستان بنویسم

همینطور دوست ندارم دیگه نظرات بسته باشه. ببخشین اگه بسته بود. اینو به وبلاگم مدیونم

...

شمای وبلاگی هم داستان مینویسین؟!

...