داشتم توی خونه یکی از دانش آموزهام بهش درس میدادم و میگفتم که ببین تو اصلن تمرین نمیکنی و تست نمیزنی. باید دست به قلم بشی تا بفهمی مشکل کارت کجاست. اونم گفت آخه آقای گوهری خسته م. گفتم چرا گفت دلیلی نداره کلن همیشه خسته م. بعد منم بهش شرح دادم الان که میبینی من اینجام، صبح از ساعت 7 و نیم تا 5 عصر سر کلاس دانشگاه بودم پشت سرهم بدون خوردن ناهار حتی. بعدم رفتم قلمچی و اونجا جلسه داشتم و الانم که اینجام. بعد از اینجا هم باید برم واسه خونه خرت و پرت بخرم و بعدشم ساعت 12 تا یک و نیم نصفه شب سانس فوتبال گرفتیم میرم بازی کنم. با دهن باز گفت اوووهاااا اونوقت کلن وقت میکنین زندگی کنین؟! گفتم اصلن زندگی یعنی همین. زندگی یکنواخت که به درد نمیخوره :)


پی نوشت: دعا کنین هوای میبد مثل دیشب ابری نباشه تا بتونم برم رصد امشب

پی نوشت 2: این شانزه لیزه رو گوش دادین؟! خیلی قشنگه :)

پی نوشت 3: ماشین نو خریدم :))))) یه کم شو خودم پول دادم یه کم شو هم بابام :)

البته در واقع یه کم شو خودم دادم یه عالمشو بابام :)))

پی پی نوشت: همش داره اتفاقهای خوب میفته :)